همین که پلک میندی
من میمانم و تمام اتاق / برای تماشای تو
خیره می شوم / به نفس هایی که می کشی
و برای اولین بار / از نظم خوشم می آید
همین که پلک باز میکنی ... دوباره تمام مورچه ها
دست از / سری که بر تو گذاشته ام بر می دارند
تمام دراکولا ها میمیرند ... و من دوباره یادم می آید
لب هایت / به هر قافیه ای می نشیند .... وقتی که می خندی
هی خط بزن فکر و خیالاتو ... هی نقطه چین تو نقطه چین بگذار
هی پرچمای صلحو باور کن ... هی اسلحه هاتو زمین بگذار
آخر همون مردی که پیرت کرد ...داره عروسک هاتو تاب میده
با اینکه فکر کردی کر و لاله ...داره تماس هاتو جواب میده
آخر همون که خواب میدیدش ...دست تو رو پیش تو رو کرده
مردی که از تنهایی می ترسه ... مجبوره که ............به عشق خو کرده
دود داره از فکرت بلند میشه ... دورو برت هیچ نردبانی نیست
د ِ لعــــنتی اونجا که توش خوابی .. تو نقشه ی آتش نشانی نیست
ϰ-†нêmê§ |